که در معرض یکی از آزمایشهایی مانند آزمایش او، در کافر یک ساحل بادپناه ناشناخته، در بدترین شرایط آب و هوایی قرار گرفتهاند، برخی از آن احساساتی دعا را که به شدت بر ذهن تحریکپذیر او تأثیر گذاشت، درک و قدردانی خواهند کرد. کشتی بیگل تا ۲۹ طلسم نویس بانه ژوئن ساکت ماند، تا اینکه جراح گزارش داد: «خدمه به اندازه کافی سالم کافران هستند که وظایف خود را بدون هیچ گونه آسیب مادی به سلامت خود انجام دهند.»{۱۸۲}کشتی پورت اوتوی را ترک کرد و در امتداد ساحل، به عبادت کردن طرز عجیبی، با بادهای شرقی و هوای خوب، به حرکت خود ادامه
داد، که به کاپیتان استوکس اجازه داد تا به بررسی سواحل مادره د دیوس بپردازد. کاپیتان استوکس اکنون علائم بیماری را نشان داد که ظاهراً ناشی از اضطراب وحشتناکی بود که در طول بررسی خلیج پنیاس متحمل دعا شده بود. او خود را در کابین خود حبس کرد مشرکان و کاملاً بیتفاوت و بیتوجه به آنچه در حال وقوع بود، موکل جن شد. و پس از ورود به تنگه ماگالهانس، در بازگشت طلسم به پورت فمین، بدون هیچ دلیل مشخصی در چندین مکان معطل شد. رفتاری کاملاً برخلاف آنچه که اگر در آن زمان از سلامت عقل برخوردار بود، به طور
طبیعی انجام نسخ خطی میداد. سرانجام، کمبود آذوقه او را مجبور کرد تا به پورت فمین بشتابد. و روزی که به همزاد آنجا رسید، طلسم نویس جوزم تمام مواد غذایی مصرف شده بود. این فرشتگان حادثه مرگبار که بر همه سایه افکنده بود، ما را از تنگه خارج کرد. هر دو کشتی بلافاصله آماده شدند و ما در ۱۶ آگوست حرکت کردیم؛ اما پیش از آن، من ستوان اسکایرینگ را به دعا عنوان فرمانده کشتی بیگل، آقای فلین روح را به عنوان ناخدای کشتی ماجراجویانه و آقای فرشته میلار، ناخدای دوم کشتی ماجراجویانه، را به عنوان ناخدای کشتی بیگل منصوب کرده بودم. روزی
که حرکت کردیم، آقای فلین بیمار شد و از آنجایی که ستوان ویکهام در لیست بیماران بود، من تنها افسر مأموری بودم که میتوانستم عرشه را نگه دارم. از آنجایی که باد طلسم نویس مریوان از سمت شمال طلسم غربی میوزید، مجبور شدیم تمام شب به سمت باد حرکت کنیم و صبح روز بعد از سندی دعانویس پوینت دور شدیم. اما باد از سمت غرب بسیار شدید میوزید و دین هوا دعانویس به دلیل کولاکهای سریع و پی در پی، آنقدر سنگین بود که به خلیج فرشواتر رسیدیم و در آنجا لنگر انداختیم، جایی که کشتیها تا ۲۱ آگوست توسط بادهای شمالی
متوقف شدند و سپس حرکت کردیم. با این حال، باد دوباره مخالف بود و ما حدود دعاگر نیم مایل از ساحل، در یک خلیج، هفت مایل به سمت جنوب سندی پوینت، لنگر انداختیم. روز بعد، وزن کشتی ما کم بود و به خلیج گرگوری رسیدیم. وقتی از جزیره الیزابت دور شدیم، کشتی بیگل را به بندر پکت فرستادم طلسم نویس کوهبنان تا آدلاید جادوگر را که ستوان گریوز برای تهیه گوشت مقدس گواناکو به آنجا شیاطین فرستاده شده بود، فراخوانی علوم غریبه کند. کشتی بیگل بین جزیره الیزابت و کیپ نگرو حرکت میکرد و توسط ... دیده شد. {۱۸۳}قبل از ورود به تنگه
دوم، در بندر پکت لنگر انداختیم. به محض لنگر انداختن قدیس ما در زیر دماغه گرگوری، دو یا سه پاتاگونیایی در ساحل دیده شدند و قبل از گذشت نیم ارواح ساعت، دیگران به آنها پیوستند. تا غروب آفتاب، چندین تلدو شماره ملا یا چادر برپا شد و گروه بزرگی از آنها رسیدند. وقتی آدلاید برای اولین بار به بندر پکت رفت، آقای تارن به سرخپوستان گفت که ماجراجویی بیست و پنج روز دیگر در خلیج گرگوری خواهد بود و تصادفاً ما سر وقت به آنجا رسیدیم. پاتاگونیاییها حتماً در راه اعمال صالح دعانویس بودند تا به ما برسند، زیرا نمیتوانستند در مدت
زمان کوتاهی که ما در دیدرس آنها بودیم، از بندر شیاطین پکت سفر طلسم رمال کنند. با این حال، با کمال تأسف، آن شب فرشتگان هیچ ارتباطی با آنها نداشتیم و روز بعد هوا آنقدر بد بود که حتی نمیتوانستیم دعا نویسی قایقی پایین بیاوریم. ظهر باد شدیدتر از آنچه که تا به حال مذهب دیده بودم، میوزید. اما از آنجایی که در موقعیت خوبی بودیم پیشینه تاریخی و آب حرز روان بود، هیچ خطری پیشبینی نمیشد. همین که کولاک برف فروکش کرد، به سمت پاتاگونیاییها نگاه کردیم، با این انتظار که شاهد ویران شدن کلبههایشان باشیم: در کمال تعجب، کلیسا آنها
در برابر متون کهن طوفان مقاومت کرده بودند، هرچند در موقعیتی بسیار بیحفاظ قرار داشتند. دوازده دعانویس یا چهارده نفر از آنها را شمردیم و با توجه به تجربه قبلیمان حاجت گرفتن از تعداد هر کدام، باید حداقل صد و پنجاه نفر جمع شده باشند. در
داد، که به کاپیتان استوکس اجازه داد تا به بررسی سواحل مادره د دیوس بپردازد. کاپیتان استوکس اکنون علائم بیماری را نشان داد که ظاهراً ناشی از اضطراب وحشتناکی بود که در طول بررسی خلیج پنیاس متحمل دعا شده بود. او خود را در کابین خود حبس کرد مشرکان و کاملاً بیتفاوت و بیتوجه به آنچه در حال وقوع بود، موکل جن شد. و پس از ورود به تنگه ماگالهانس، در بازگشت طلسم به پورت فمین، بدون هیچ دلیل مشخصی در چندین مکان معطل شد. رفتاری کاملاً برخلاف آنچه که اگر در آن زمان از سلامت عقل برخوردار بود، به طور
طبیعی انجام نسخ خطی میداد. سرانجام، کمبود آذوقه او را مجبور کرد تا به پورت فمین بشتابد. و روزی که به همزاد آنجا رسید، طلسم نویس جوزم تمام مواد غذایی مصرف شده بود. این فرشتگان حادثه مرگبار که بر همه سایه افکنده بود، ما را از تنگه خارج کرد. هر دو کشتی بلافاصله آماده شدند و ما در ۱۶ آگوست حرکت کردیم؛ اما پیش از آن، من ستوان اسکایرینگ را به دعا عنوان فرمانده کشتی بیگل، آقای فلین روح را به عنوان ناخدای کشتی ماجراجویانه و آقای فرشته میلار، ناخدای دوم کشتی ماجراجویانه، را به عنوان ناخدای کشتی بیگل منصوب کرده بودم. روزی
که حرکت کردیم، آقای فلین بیمار شد و از آنجایی که ستوان ویکهام در لیست بیماران بود، من تنها افسر مأموری بودم که میتوانستم عرشه را نگه دارم. از آنجایی که باد طلسم نویس مریوان از سمت شمال طلسم غربی میوزید، مجبور شدیم تمام شب به سمت باد حرکت کنیم و صبح روز بعد از سندی دعانویس پوینت دور شدیم. اما باد از سمت غرب بسیار شدید میوزید و دین هوا دعانویس به دلیل کولاکهای سریع و پی در پی، آنقدر سنگین بود که به خلیج فرشواتر رسیدیم و در آنجا لنگر انداختیم، جایی که کشتیها تا ۲۱ آگوست توسط بادهای شمالی
متوقف شدند و سپس حرکت کردیم. با این حال، باد دوباره مخالف بود و ما حدود دعاگر نیم مایل از ساحل، در یک خلیج، هفت مایل به سمت جنوب سندی پوینت، لنگر انداختیم. روز بعد، وزن کشتی ما کم بود و به خلیج گرگوری رسیدیم. وقتی از جزیره الیزابت دور شدیم، کشتی بیگل را به بندر پکت فرستادم طلسم نویس کوهبنان تا آدلاید جادوگر را که ستوان گریوز برای تهیه گوشت مقدس گواناکو به آنجا شیاطین فرستاده شده بود، فراخوانی علوم غریبه کند. کشتی بیگل بین جزیره الیزابت و کیپ نگرو حرکت میکرد و توسط ... دیده شد. {۱۸۳}قبل از ورود به تنگه
دوم، در بندر پکت لنگر انداختیم. به محض لنگر انداختن قدیس ما در زیر دماغه گرگوری، دو یا سه پاتاگونیایی در ساحل دیده شدند و قبل از گذشت نیم ارواح ساعت، دیگران به آنها پیوستند. تا غروب آفتاب، چندین تلدو شماره ملا یا چادر برپا شد و گروه بزرگی از آنها رسیدند. وقتی آدلاید برای اولین بار به بندر پکت رفت، آقای تارن به سرخپوستان گفت که ماجراجویی بیست و پنج روز دیگر در خلیج گرگوری خواهد بود و تصادفاً ما سر وقت به آنجا رسیدیم. پاتاگونیاییها حتماً در راه اعمال صالح دعانویس بودند تا به ما برسند، زیرا نمیتوانستند در مدت
زمان کوتاهی که ما در دیدرس آنها بودیم، از بندر شیاطین پکت سفر طلسم رمال کنند. با این حال، با کمال تأسف، آن شب فرشتگان هیچ ارتباطی با آنها نداشتیم و روز بعد هوا آنقدر بد بود که حتی نمیتوانستیم دعا نویسی قایقی پایین بیاوریم. ظهر باد شدیدتر از آنچه که تا به حال مذهب دیده بودم، میوزید. اما از آنجایی که در موقعیت خوبی بودیم پیشینه تاریخی و آب حرز روان بود، هیچ خطری پیشبینی نمیشد. همین که کولاک برف فروکش کرد، به سمت پاتاگونیاییها نگاه کردیم، با این انتظار که شاهد ویران شدن کلبههایشان باشیم: در کمال تعجب، کلیسا آنها
در برابر متون کهن طوفان مقاومت کرده بودند، هرچند در موقعیتی بسیار بیحفاظ قرار داشتند. دوازده دعانویس یا چهارده نفر از آنها را شمردیم و با توجه به تجربه قبلیمان حاجت گرفتن از تعداد هر کدام، باید حداقل صد و پنجاه نفر جمع شده باشند. در
- چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۱۰:۰۷
- ۱۱ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر