الگویی موفق در دعانویس سنگر

تعداد اسفکس‌هایی که از کوه بالا می‌روند کمتر از دیروز و پریروز است. شاید تقریباً از مسیر مهاجرتشان عبور کرده‌ایم. تعدادشان دارد کم می‌شود. وقتی از ردپایشان رد شویم، باید دوباره مراقب شب‌زنده‌دارها و امثال آنها باشیم. اما فکر می‌کنم آنها تمام حیات وحش مسیر مهاجرتشان طلسم نویس رضوانشهر را حاجت گرفتن از بین جادوگر برده‌اند.» او کاملاً درست نمی‌گفت. صدای سیلی‌ها و ناله دعانویس خرس‌ها در تاریکی او را از خواب بیدار کرد. نسیم ملایمی به ابجد صورتش خورد. چراغ کمربندی‌اش را محکم به زمین کوبید و دنیا در پشت لایه‌ای سفیدرنگ پنهان شد مشرکان که خود را ربود. چیزی بال زد.

سپس ستاره‌ها و فضای خالی‌ای را که در لبه‌ی آن کافران اردو زده بودند، دید. سپس چیزهای سفید بزرگی بال بال جفر زنان به سمت رمال او آمدند. سیتکا پیت با قدرت نفس نفس می‌زد و ضربه می‌زد. فارو نل ناله می‌کرد و فرشتگان تاب می‌خورد. چیزی در چنگال‌هایش گیر کرد. صدای خرد شدن چیزی آمد. همانطور که هویگنز متوجه شد، چراغ خاموش شد. سپس گفت: «شلیک نکن، روآن!» او گوش داد و صدای غذا خوردن در تاریکی را شنید. ماجرا تمام شد. هویگنس ارواح گفت: «نگاه کن!» چراغ کمربند دوباره روشن همزاد شد. چیزی با شکلی عجیب و رنگ‌پریده،

شبیه فرشتگان پوست انسان، تلوتلو خورد و دیوانه‌وار به سمت او پرید. چیز دیگری. چهار. پنج—ده—بیست—دیگر.... یک پنجه بزرگ و شیاطین پشمالو به درون پرتو نور رفت و یک سید و حاجی چیز پرنده را حرز از آن ربود. یک پنجه بزرگ دیگر. هویگنز اجنه غیر مسلمان نور را تغییر داد و سه کودیاک بزرگ روی پاهای عقب خود بودند و به موجوداتی که عبادت کردن دیوانه‌وار بال می‌زدند احضار و قادر به مقاومت در برابر جذابیت چراغ خیره‌کننده نبودند، حمله طلسم می‌کردند. به دلیل چرخش‌های وحشیانه‌شان، دیدن جزئیات شیاطین آنها جفت روحی غیرممکن شماره ملا بود، اما آنها از آن موجودات شب ناخوشایند بودند که شبیه

میمون‌های پرنده کنده شده به مذهب نظر می‌رسیدند، اما در واقع چیزی کاملاً متفاوت بودند. خرس‌ها غرش نمی‌کردند و نمی‌خندیدند. آنها با حالتی قابل توجه طلسم نویس تربت جام از شایستگی و هدفمندیِ کاری، ضربات محکمی می‌زدند. تپه‌های کوچکی از چیزهای شکسته دور پاهایشان جمع شده بود. متون کهن ناگهان دیگر اثری از خرس‌ها نبود. دعا هویگنز چراغ را خاموش کرد. خرس‌ها موکل جن در تاریکی مشغول غذا خوردن و له کردن غذا بودند. هویگنز با آرامش گفت: « این موجودات گوشتخوار و خونخوارند، روآن. آنها مثل خفاش‌های خون‌آشام خون قربانیان خود را می‌مکند - آنها ترفندی دارند که آنها را بیدار نمی‌کنند - و

وقتی می‌میرند، تمام قبیله غذا می‌خورند. اما خرس‌ها خز ضخیمی دارند و وقتی لمس می‌شوند بیدار می‌شوند. و همه‌چیزخوار هستند - آنها هر چیزی جز اسفیکس‌ها را می‌خورند و این را دوست دارند. می‌توان گفت که آن موجودات شب‌زی برای ناهار آمده‌اند. اما آنها ماندند. طلسم نویس سنگر آنها همین هستند - برای خرس‌هایی که طبق معمول در روستا زندگی می‌کنند.» روآن ناگهان فریادی زد. او آتش کوچکی روشن کرد و خون از ابطال کردن جادو دستش جاری شد. هویگنز جعبه‌ی ضدعفونی‌کننده و بانداژ جیبی‌اش را به او داد. علوم غریبه روآن خونریزی را بند آورد و دستش را بست. سپس متوجه شد که ناگت

چیزی جادو سیاه را جویده تعویذ است. وقتی چراغ را روشن کرد، ناگت با تشنج آب دهانش را طلسم نویس کیاشهر قورت داد. به نظر می‌رسید موجودی را که از روآن خون کشیده بود، گرفته و بلعیده است. اما روآن در آن لحظه هیچ چیز از قدیس دست نداده بود. صبح روز بعد، آنها دوباره در امتداد شیب تند فلات دعا به راه افتادند. در طول صبح، روآن با درد گفت: «روبات‌ها که از پس اون خون‌آشام‌ها طلسم برنمیومدن، هیوگنز.» هویگنز با بردباری گفت: «اوه، می‌توان آنها را طوری ساخت که مراقبشان باشند. اما خودت باید با مگس‌کش بروی. من خرس‌ها را ترجیح

می‌دهم.» او طلسم نویس راه را نشان داد. اینجا دیگر آرایش جنگلی آنها قابل اجرا نبود. در یک شیب تند، خرس‌ها به راحتی دعا نویسی راه می‌رفتند و دین کف محکم پاهایشان محکم روی صخره شیب‌دار قرار می‌گرفت، اما مردان به سختی تقلا می‌کردند. هویگنس دو بار ایستاد تا زمین اطراف پایه کوه‌ها را از طریق دوربین دوچشمی بررسی کند. او در حالی که آنها به راه خود ادامه می‌دادند، دلگرم به نظر می‌رسید. مقدس قله غول‌پیکر که مانند دماغه کشتی در طلسمات انتهای فلات سر بود، به وضوح نزدیک‌تر به نماز خواندن نظر می‌رسید. در واقع، نزدیک ظهر، در کافر بالای افق،

بیش از پانزده مایل دورتر، به نظر نمی‌رسید. و در ظهر هویگنس توقف نهایی را اعلام کرد. او با خوشرویی گفت: «دیگر هیچ دسته‌ای از اسفکس‌ها در پایین دیده نمی‌شوند، و ما هیچ خط صعودی از آنها را در کیلومترها ندیده‌ایم.» عبور از یک
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.