نکات طلایی درباره دعانویس ماسال

تماشای این صحنه، نتوانست رفتار جدی و رسمی خود را حفظ کند. او غرق در شادی و لذت بود، چرا که می‌دانست در شیاطین کافر اوج است، غیرممکن‌ها شماره ملا را مذهب می‌بیند و به دنبال شهرت است. آنها جرعه‌ای از نوشیدنی‌ها را نوشیدند - اما مایع در نی‌ها خیلی سریع بالا می‌آمد - و شماره ملا کوچران فکر کرد که نوشیدنی داخل لیوان احضار بابز برای پدرزن دابنی به اندازه درآمد یک هفته بابز در خانه فرشتگان هزینه خواهد داشت، طلسم نویس ماسال و هزینه نوشیدنی خودش هم کمتر از این نبود. کمی بعد، یادداشتی از دعا هولدن رسید: « جد: وست و

جیمیسون را فوراً به آزمایشگاه قمری دابنی بفرست تا جزئیات کشف را از دعانویس مردی دعا به نام جونز بگیرند. جیپ ماه و راننده را از هتل بیاورید. من تا یک ساعت دیگر شما را می خواهم. » — بیل. کوچران گفت: «برمی‌گردم. صبر کن.» او میز را ترک کرد و وست و جیمیسون را در اتاق بل مقدس یافت، هر سه در حال گفتگو بر سر یک بطری. وست و جیمیسون تیم علمی کاکرین جادو سیاه برای وظیفه‌ای که هنوز فرمول‌بندی نشده بود و او باید انجام می‌داد، بودند. وست متخصص ترویج بود. او طلسم می‌توانست به مخاطبان تلویزیون بقبولاند

که تمام هفت بُعد مورد نیاز برای برخی از شاخه‌های نظریه مکانیک موج را درک می‌کند. البته توضیحات او به دل علوم غریبه نمی‌نشست. کسی آنها را به خاطر نمی‌آورد. حاجت گرفتن اما آنها در قسمت‌های فرهنگی تولیدات تلویزیونی به طرز بی‌نظیری قانع‌کننده بودند. جیمیسون متخصص پیشگویی بود. او می‌توانست هر چیزی را به هر چیز دیگری تعمیم دهد و شما را متقاعد کند که کاهش یک هفته‌ای دعا در تاریخ تولد در کامچاتکا آغاز روندی است که زمین را دقیقاً در چهارصد و هفتاد علوم غریبه و سه سال دیگر خالی از سکنه دین خواهد کرد. آنها مردان خوبی برای یک حرز

دعانویس تهیه‌کننده تلویزیونی بودند که در دسترس باشند. حالا، طبق دستور، آنها بیرون رفتند تا توسط کسی که بدون شک بیشتر از هر دوی آنها روی هم رفته می‌دانست، توجیه رمال شوند، اما آنها با سوءظن بردبارانه به او نگاه جادو می‌کردند. بل، تعویذ که جا مانده بود، با زیرکی گفت: «الان باید این فیلمنامه دعاگر را شیاطین بنویسم - آیا آن آزمایشگاه محل فیلمبرداری خواهد بود؟ کجاست؟ توی گنبد؟» کوچران به او گفت: «توی گنبد نیست. وست و جیمیسون با یک جیپ ماه‌نورد به آنجا رفتند. نمی‌دانم صحنه فیلمبرداری چطور خواهد بود. هنوز چیزی نمی‌دانم. خودم منتظرم که در

مورد کار به من اطلاع بدهند.»[صفحه ۲۹] بل اظهار داشت: «اگر قرار باشد یک داستان سرهم کنم، باید ارواح صحنه را بشناسم. چه کسی بازی خواهد کرد؟ می‌دانید که آماتورها چطور می‌توانند هر فیلمنامه‌ای را خراب کنند! نقشی برای بابز چطور؟ بچه خوبی است!» کاکرین بی‌آنکه دلیلش را بداند، آزرده خاطر قدیس فرشتگان دعا شد. با دعانویس لحنی کوتاه گفت: «فقط باید صبر کنیم تا تکلیفمان معلوم شود.» و برگشت که برود. بل گفت: «یه چیز دیگه. اگه قصد داری اینجا از یه فیلمبردار خبری استفاده کنی، نکن! من قبل از اینکه دیوونه بشم و شروع به نوشتن کنم، فیلمبردار

بودم. متون کهن بذار کار طلسم نویس خمام فیلمبرداری طلسم نویس علی آباد کتول رو من انجام بدم. الان ایده بهتری ابطال کردن جادو برای استفاده از دوربین برای روایت داستان دارم، تا اینکه...» کوچران گفت: «صبر کن. ما اینجا نیامده‌ایم که از یک طلسم نمایش فیلم بگیریم. کار ما روانپزشکی است - دیوانگی.» طلسم نویس دورود برای یک تهیه‌کننده‌ی محترم، یک اثر شیطان روانپزشکی دیوانگی به نظر می‌رسد. یک فیلمنامه‌نویس ممکن است در نوشتن نسخه روانپزشک مشکل داشته باشد، یا شاید نداشته باشد. اما تولید آن کاملاً غیرمنطقی خواهد بود! بدون دوربین، بیمار ستاره خواهد بود و بیشتر دیالوگ‌ها از روی ظاهر گفته می‌شوند. کاکرین با بیزاری شدید به چنین

اثری نگاه می‌کرد. اما البته، نسخ خطی اگر مردی فقط می‌خواست مشهور شود، ممکن بود به عنوان عبادت کردن یک کار روابط عمومی صرف با جفر آن برخورد شود. در هر صورت، این کار در فضای سه‌بعدی به چاپلوسی تبدیل می‌شد و کاکرین ترجیح می‌داد نقشی در آن نداشته باشد. اما او دعا مجبور بود همه چیز را ترتیب دهد. او به سر میز برگشت و دوباره به بابز ملحق شد. بابز به او گفت که با همسر جانی سیمز صحبت می‌کرده است. او مهربان بود! اما دلتنگ خانه بود. کاکرین نشست و دعانویس افکار بیمارگونه‌ای به ذهنش خطور کرد. سپس متوجه

شد که از اینکه بابز متوجه نشده بود، عصبانی است. نوشیدنی‌اش را تمام کرد و یکی دیگر سفارش داد. نیم ساعت بعد، هولدن آنها را پیدا کرد. او مردی جوان جادوگر و غمگین با پیشانی باریک و حالتی از اضطراب عمیق را به دنبال
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.