کرد و وقتی موشکها دوباره متوقف شدند و خاموش ماندند، عضلات شکمش منقبض شدند. احساس سقوط مداوم جادوگر آغاز شد. دعا نویسی یک بلندگوی الکترونیکی در دعانویس کنار صندلیاش شروع به صحبت کرد. در کنار صندلی مسافر، مکانیزمهای حرز دیگری از این دست وجود داشت و داخل موشک پر از زمزمهای آرام طلسم نویس منوجان بود که به پیشینه تاریخی طرز طعنهآمیزی شبیه تلاوت دسته جمعی بود. صدا با لحنی آرامشبخش کافر گفت: « احساس بیوزنی که اکنون شیاطین تجربه میکنید ، در این مرحله از پروازتان طبیعی است. کشتی به حداکثر سرعت مورد نظر خود رسیده و همچنان در حال بالا رفتن برای
رسیدن به سکوی فضایی است. میتوانید تصور کنید که ما جو و محدودیتهای آن را پشت سر ذکر گذاشتهایم. اکنون بادبانهای اینرسی را پهن کردهایم و با بادی از تکانه خالص به سمت مقصد خود حرکت میکنیم. احساس بیوزنی کاملاً طبیعی است. شما به سکوی فضایی بسیار علاقهمند خواهید شد. شیاطین ما در جادو سیاه چیزی بیش از دو ساعت پرواز طلسم نویس آزاد به آن خواهیم رسید. این یک ماهواره مصنوعی اعمال صالح است و کشتی ما علوم غریبه برای سوختگیری وارد یک قفل دعانویس هوا میشود. شما میتوانید کشتی را ترک کنید و به اطراف حرکت کنید.»[صفحه ۱۴] داخل سکو، اگر دوست
دارید ناهار شیطانی بخورید، دعانویس توسل سوغاتی طلسم نویس گمیشان بخرید و آنها را پست کنید و زمین را از ارتفاع چهار هزار مایلی از طریق پنجرههای شیشه کوارتز تماشا کنید. آن موقع، مثل الان، دعا هیچ وزنی را احساس نخواهید کرد. اگر بخواهید، شما را به گشتی در فرشتگان سکوی فضایی خواهند برد. سرویسهای بهداشتی هم وجود دارد ... کاکرین با ناراحتی بقیهی سخنرانی ضبطشده را تحمل کرد. او با ترشرویی با خودش فکر کرد: « من یک مخاطب شیفته هستم که حتی علاقهای به ترفندهای تولید ندارم. » کمی بعد سر بیل هولدن را دید. روانپزشک درون بندهایی که او
را نگه داشته بودند، لولیده بود و احضار حالا به درون موشک خیره شده بود. رنگ پوستش سبزه بود. کوچران به او گفت: «میدانم که قرار است در مسیر بالا به من اطلاعات بدهی. حالا میخواهی به من بگویی ماجرا چیست؟ من یک روایت دراماتیک خوب، همراه با حرکات و اشارات میخواهم.» هولدن با لحنی گرفته گفت: «برو به جهنم، مگه نه؟» سرش ناپدید شد. طلسم ابطال کردن جادو حالت تهوع ناشی از فضا، البته، به اندازه دریازدگی یک بیماری قطعی بود. این حالت از بیوزنی ناشی ارواح میشد. اما به نظر میرسید که کوچران از آن مصون است. او ذهنش را
به اهداف احتمالی سفرش معطوف کرد. او اصلاً چیزی نمیدانست. سهم شخصی او در فعالیتهای رمال کرستن، کاستن، هاپکینز و فالو - بزرگترین آژانس تبلیغاتی جهان - فرشته تولید برنامه تلویزیونی «ساعت دیکیپاتی»، برنامهای با حضور استعدادهای برتر، بود که مرتباً هر چهارشنبه شب بین ساعت هشت و نیم تا نه و نیم به وقت مرکزی ایالات متحده پخش میشد. برنامه خوبی بود. جزو ده برنامه محبوب در سه قاره بود. منطقی نبود که به او دستور داده شود آن را کنار بگذارد و از یک روانپزشک، حتی روانپزشکی کلیسا که سالها به طور غیرحرفهای او را میشناخت، دستور بگیرد.
اما این روزها چیز زیادی وجود نداشت که واقعاً منطقی باشد. در جهانی که شهرهایی با جمعیت کمتر شیطان از پنج میلیون نفر، شهرهای کوچک محسوب میشدند، ارزشها عجیب همزاد و غریب بودند. یکی از نتایج اسفناک زندگی در جهانی با جمعیت بیش از حد، این بود که جمعیت زیاد و شغل طلسم نویس دوگنبدان کافی وجود نداشت. وقتی کسی شغل خوبی داشت و کسی بالاتر از خودش دستور میداد، از جادو آن جادو سیاه مشرکان اطاعت میشد. همیشه شخص یا افراد دیگری منتظر هر شغلی بودند - به آن امیدوار بودند، شاید برای آن دعا میکردند. و اگر فرشتگان شغل خوبی از
دست میرفت، باید کیمیاگری همه چیز را از نو شروع میکرد. این وظیفه میتوانست هر روح چیزی باشد. با این حال، به آن متصل نبود[صفحه ۱۵] به هیچ وجه با تولید هفتگی «ساعت دیکیپاتی» مشکلی نداشت. و اگر آن تولید این هفته به دلیل غیبت کاکرین متوقف میشد، او کسی بود که ضرر شهرت را متحمل میشد. این واقعیت که او در ماه بوده، اهمیتی نداشت. فرض بر این بود که او دچار لغزش شده جفر است. و لغزش خوب نبود. قطعاً خوب نبود! مذهب کاکرین با سید و حاجی عصبانیت به خودش گفت: « من همین الان میتوانم یک مستند با
عنوان «مردی که از طلسم نویس سیمین شهر شغلش میترسد» بسازم. میتوانم یک اثر مقدس کاملاً اصیل بسازم. من مواد لازم را دعا دارم !» او برای لحظهای وزن را احساس کرد. دعاگر این سنگینی با صداهای غرشی همراه بود. صداها در هوای بیرون نبودند، زیرا هوایی
رسیدن به سکوی فضایی است. میتوانید تصور کنید که ما جو و محدودیتهای آن را پشت سر ذکر گذاشتهایم. اکنون بادبانهای اینرسی را پهن کردهایم و با بادی از تکانه خالص به سمت مقصد خود حرکت میکنیم. احساس بیوزنی کاملاً طبیعی است. شما به سکوی فضایی بسیار علاقهمند خواهید شد. شیاطین ما در جادو سیاه چیزی بیش از دو ساعت پرواز طلسم نویس آزاد به آن خواهیم رسید. این یک ماهواره مصنوعی اعمال صالح است و کشتی ما علوم غریبه برای سوختگیری وارد یک قفل دعانویس هوا میشود. شما میتوانید کشتی را ترک کنید و به اطراف حرکت کنید.»[صفحه ۱۴] داخل سکو، اگر دوست
دارید ناهار شیطانی بخورید، دعانویس توسل سوغاتی طلسم نویس گمیشان بخرید و آنها را پست کنید و زمین را از ارتفاع چهار هزار مایلی از طریق پنجرههای شیشه کوارتز تماشا کنید. آن موقع، مثل الان، دعا هیچ وزنی را احساس نخواهید کرد. اگر بخواهید، شما را به گشتی در فرشتگان سکوی فضایی خواهند برد. سرویسهای بهداشتی هم وجود دارد ... کاکرین با ناراحتی بقیهی سخنرانی ضبطشده را تحمل کرد. او با ترشرویی با خودش فکر کرد: « من یک مخاطب شیفته هستم که حتی علاقهای به ترفندهای تولید ندارم. » کمی بعد سر بیل هولدن را دید. روانپزشک درون بندهایی که او
را نگه داشته بودند، لولیده بود و احضار حالا به درون موشک خیره شده بود. رنگ پوستش سبزه بود. کوچران به او گفت: «میدانم که قرار است در مسیر بالا به من اطلاعات بدهی. حالا میخواهی به من بگویی ماجرا چیست؟ من یک روایت دراماتیک خوب، همراه با حرکات و اشارات میخواهم.» هولدن با لحنی گرفته گفت: «برو به جهنم، مگه نه؟» سرش ناپدید شد. طلسم ابطال کردن جادو حالت تهوع ناشی از فضا، البته، به اندازه دریازدگی یک بیماری قطعی بود. این حالت از بیوزنی ناشی ارواح میشد. اما به نظر میرسید که کوچران از آن مصون است. او ذهنش را
به اهداف احتمالی سفرش معطوف کرد. او اصلاً چیزی نمیدانست. سهم شخصی او در فعالیتهای رمال کرستن، کاستن، هاپکینز و فالو - بزرگترین آژانس تبلیغاتی جهان - فرشته تولید برنامه تلویزیونی «ساعت دیکیپاتی»، برنامهای با حضور استعدادهای برتر، بود که مرتباً هر چهارشنبه شب بین ساعت هشت و نیم تا نه و نیم به وقت مرکزی ایالات متحده پخش میشد. برنامه خوبی بود. جزو ده برنامه محبوب در سه قاره بود. منطقی نبود که به او دستور داده شود آن را کنار بگذارد و از یک روانپزشک، حتی روانپزشکی کلیسا که سالها به طور غیرحرفهای او را میشناخت، دستور بگیرد.
اما این روزها چیز زیادی وجود نداشت که واقعاً منطقی باشد. در جهانی که شهرهایی با جمعیت کمتر شیطان از پنج میلیون نفر، شهرهای کوچک محسوب میشدند، ارزشها عجیب همزاد و غریب بودند. یکی از نتایج اسفناک زندگی در جهانی با جمعیت بیش از حد، این بود که جمعیت زیاد و شغل طلسم نویس دوگنبدان کافی وجود نداشت. وقتی کسی شغل خوبی داشت و کسی بالاتر از خودش دستور میداد، از جادو آن جادو سیاه مشرکان اطاعت میشد. همیشه شخص یا افراد دیگری منتظر هر شغلی بودند - به آن امیدوار بودند، شاید برای آن دعا میکردند. و اگر فرشتگان شغل خوبی از
دست میرفت، باید کیمیاگری همه چیز را از نو شروع میکرد. این وظیفه میتوانست هر روح چیزی باشد. با این حال، به آن متصل نبود[صفحه ۱۵] به هیچ وجه با تولید هفتگی «ساعت دیکیپاتی» مشکلی نداشت. و اگر آن تولید این هفته به دلیل غیبت کاکرین متوقف میشد، او کسی بود که ضرر شهرت را متحمل میشد. این واقعیت که او در ماه بوده، اهمیتی نداشت. فرض بر این بود که او دچار لغزش شده جفر است. و لغزش خوب نبود. قطعاً خوب نبود! مذهب کاکرین با سید و حاجی عصبانیت به خودش گفت: « من همین الان میتوانم یک مستند با
عنوان «مردی که از طلسم نویس سیمین شهر شغلش میترسد» بسازم. میتوانم یک اثر مقدس کاملاً اصیل بسازم. من مواد لازم را دعا دارم !» او برای لحظهای وزن را احساس کرد. دعاگر این سنگینی با صداهای غرشی همراه بود. صداها در هوای بیرون نبودند، زیرا هوایی
- سه شنبه ۲۰ مرداد ۰۵ ۱۵:۵۸
- ۹ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر