من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

ماشینت قطعات آهنی تهیه کنی. پنیر از مد افتاده.» ******** می‌گوید: «می‌بینم که هنوز از آن برای لاستیک استفاده می‌کنید.» پلتی با عصبانیت می‌گوید: «بی‌خیال. من از ماشینم مسافت بیشتری طی می‌کنم؛ من در شهر رانندگی نمی‌کنم که بعد دو روز را صرف پارو کردن کربن کنم.» می‌گوید: «رادیاتور عجیبی داری.»[صفحه ۲۲۵]********، موضوع را عوض کرد. جادو و طلسمات «اوه، فهمیدم؛ این یه آب‌پاش جاده‌ایه. از شهر چی می‌گیری که گرد و غبار رو روش بریزی؟» پلتی در حالی که با دقت دستگاه ******** جادو و طلسمات را بررسی طلسم نویس شهر گلبهار می‌کند می‌گوید: «من می‌توانم آن نشتی را بهترین دعانویس شهر در عرض دو دقیقه با یک مشت آرد ذرت متوقف کنم.

آیا هنوز هم هر بار که سعی می‌کنی به عقب برگردی، یکی از چرخ‌دنده‌های این طلسم دستگاه را جدا می‌کنی؟» ******** می‌پرسد: «چرا بوق می‌زنی؟ خیلی ولخرجی می‌کنی؛ صدای تق‌تق سوپاپ‌هات رو وقتی سه بلوک اون‌طرف‌تر بودم شنیدم.» پلتی با پوزخندی گفت: «سه‌شنبه‌ی پیش زیاد صدای پچ‌پچ‌هایت را در خیابان اصلی نشنیدم. آنقدر آن را چرخاندی که با دست آسیابش کردی.» ******** با جدیت فریاد زد: «بله! حرف می‌زنی، میشه؟ هر مردی که از ماه سپتامبر شروع به ریختن آب گرم با کتری به داخل دستگاهش کند، چیزهای زیادی طلسم نویس شهر گناباد در مورد روشن کردن ماشین می‌داند.» پلتی می‌گوید: «خب، شروع کنید به کار.

می‌گویید می‌خواهید معامله کنید.[صفحه ۲۲۶] من این طلسم ریخت و پاش را نمی‌خواهم. این یک ماشین قدیمی با فنرهای حلبی، چرخ‌دنده‌های شیشه‌ای و تقریباً به اندازه یک جعبه دنده فشاری است. پانصد دلار به من بدهید و ماشینتان را داخل بیندازید. جادو و طلسمات من به چیزی نیاز دارم که گاوم را به آن ببندم. او هر چیزی را که قابل حرکت باشد، با خود می‌برد. ******** با پوزخندی می‌گوید: «پانصد دلار برای آن تقلید مسخره‌آمیز روی واگن پاپ‌کورن به تو می‌دهم؟ چرا، مرد، این پیر بیچاره باید برای کشیدن سایه‌اش به اعماق برود! تو طلسم نویس شهر چناران هذیان می‌گویی، پلتی. به تو می‌گویم چه کار می‌کنم.

تو هزار دلار برای ماشینم به من می‌دهی، و من قبول می‌کنم که آن کالیوپ قدیمی را به انبارم، از سر راهت بردارم و از آن یک لانه مرغ درست کنم. حالا بیا. این تنها شانس توست.» کمی بعد دوستان مضطربشان آنها را از هم جدا می‌کنند و نمایش تمام می‌شود. من مردان هومبرگی را می‌شناسم که از سفر به شیکاگو منصرف شده‌اند، چون ******** و پلتی درست قبل از زمان حرکت قطار شروع به معامله‌ی خودروهایشان کرده‌اند.[صفحه ۲۲۷] در نیویورک، اتو به معنای راحتی و لذت و تبلیغات است، مانند یک پالتوی خزدار با یقه بره طلسم نویس شهر سرخس ایرانی. اما در هومبورگ معنای بسیار بیشتری دارد.

ما را مشغول و شاد و پر از گفتگو و بحث نگه می‌دارد. کشاورزان پیر و بازنشسته ما را از لاک خود بیرون می‌کشد و باعث می‌شود برای بهبود اوضاع فریاد بزنند. سگک‌هایمان را باز می‌کند و به جوانان خلاق و راحت‌طلب ما کاری برای انجام دادن می‌دهد. غرور شهری را ترویج طلسم می‌دهد و پول ما را چنان سریع در گردش نگه می‌دارد که هر کسی فرصتی برای گرفتن تکه‌ای از آن در حین عبور دارد. این ما را چنان از راه‌آهن مستقل کرده است که اکنون هنگام خرید بهترین دعانویس شهر بلیط به شیکاگو احساس می‌کنیم که گویی به پیرمرد طلسم نویس فقیری در صف کمک می‌کنیم.

کارخانه لبنیات ما یک سال است که شیر را جمع‌آوری و کره را با یک طلسم نویس شهر لردگان ماشین رودستر جادو و طلسمات قدیمی با قفسه سینه واگن حمل می‌کند. دو تا از نامه‌رسان‌های روستایی ما از ماشین‌های کوچک استفاده می‌کنند، مگر در هوای دعا مرطوب، و انجمن‌های جاده‌های خوب در[صفحه ۲۲۸] محله ما جدیدترین مد روز است. ما بهار گذشته هزار و پانصد دلار جمع کردیم تا مسیر توپ توپ را از شیکاگو به کانزاس سیتی از طریق شهر خودمان بیاوریم و هتلدار ما صد دلار از آن را کمک کرد. او می‌گوید پس از اینکه مسیر علامت‌گذاری و زهکشی و به خوبی تسطیح شد، ما در مسیر توریستی خط لوله گاز به ساحل قرار خواهیم گرفت.

اما بیشتر از همه، اتومبیل برای ما به معنای آزادی است. ما دیگر شهروند هومبورگ نیستیم، بلکه شهروند طلسم حوزه انتخابیه کنگره هستیم. ما همسایه شهرهایی هستیم که ده سال پیش چیزی از آنها نشنیده بودیم، و افق امروز طلسم نویس دعا برای اکثر ما در انتهای یک باک ده گالنی بنزین قرار دارد. چرا، در گذشته، برای رسیدن به بخش شمالی شهرستان ما باید پنجاه مایل به شرق می‌رفتید و دو بار برمی‌گشتید، و تعداد بیشتری از ما از اقیانوس عبور کرده
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.