یک وکیل قدیمی شهر به نام جی نوشت: «در اینجا میتوانم اشاره کنم که «میخانهی خروس» در خیابان فلیت بیش بهترین دعانویس شهر از دو قرن است که بهترین دعانویس شهر محل رفت و آمد وکلا بوده است. وقتی برای اولین بار به آنجا رفتم، هیچ کباب یا استیکی پخته نمیشد، اما آقایان و تاجران بعدازظهرها برای کشیدن پیپ به آنجا میرفتند (سیگار برگ در آن زمان خیلی کم استفاده میشد). صاحبخانه در آن زمان مقام بالایی در جادو و طلسمات کارخانهی آبجوسازی ویتبرد داشت. در آن زمان، این مکان در طول شب طلسم نویس شهر ملکان باز بود و تا ساعات اولیهی صبح، پیدا کردن یک صندلی خالی اغلب دشوار بود.
آقایانی که به آنجا رفت و آمد میکردند، اعضای معبد و سایر مسافرخانههای دربار بودند طلسم و از بطریهای نقرهای خود با نشانهایشان دعا استفاده میکردند که در مقابل دیوار بار یا قهوهخانه در معرض دید قرار داشتند. و من هنوز خاطرات دلپذیر زیادی از صدف و سایر شامهای سرو شده جادو و طلسمات در این خانه دارم. مردی از یک ماهیفروشی همسایه به طور ویژه برای باز کردن صدف برای مشتریان متعدد، که اشتهای تندی داشتند، استخدام جادو و طلسمات طلسم نویس شده بود. او را کاملاً جادو و طلسمات مشغول نگه داشت. برای بسیاری از افرادی که در زندگی خود هرگز وارد میخانهای نشدهاند، «خروس» جذابیت خاصی برای تداعی داشت، عمدتاً به این دلیل طلسم نویس شهر عجب شیر که ملکالشعرا آن را به شعر سروده است.
شاید دعا تعداد کمی، باز هم، با تمام آنچه او در مورد این موضوع گفته یا سروده است، آشنا باشند و خود را با ابیات مکرر نقل شده به «پیشخدمت چاق و چله در «خروس» » که به آن شخصیت جاودانگی بخشیده است، قانع کنند. ابیات مربوط به بازدید «ویل واترپروف» جذابیت فوقالعادهای از گذشتهنگری متفکرانه و مراقبه انفرادی دارد و ایدهای از حال و هوای مکان قدیمی و خیالاتی را که احتمالاً در یک مهمان منزوی و شاید افسرده ایجاد میکند، منتقل میکند. مجموعهای از تصاویر و حالات در این شعر جذاب آشکار میشود، نوعی طلسم نویس شهر سردرود تفکر رویایی و غم دلپذیر؛ رؤیاها در دودهای پیچخورده «گِل بلند» سیگاری به سمت بالا شناور میشوند.
اما فقط یک شاعر بزرگ میتواند از بخارات مخلوط گوشتهای کبابی و استیک، جوهرهای ناب استخراج کند. مونولوگ غنایی ویل واترپروف. ساخته طلسم نویس شده در «خروس». ای، پیشخدمت چاق و چله در «خروسک»، که من بیشتر به آن متوسل میشوم، ساعت چطوره؟ ساعت بهترین دعانویس شهر پنجِ. برو یه لیوان پورت بیار: اما خدا کنه اینجوری نباشه تو پیش چشمِ بخت و اقبال میگذاری، اما چنین کسانی که انگور پدرشان فربه شد در تابستانهای لوزیتانیا. **** و از این رو این هاله دعا در اطراف وجود دارد دستهای پیشخدمت دعا که به هم بهترین دعانویس شهر میرسند به هر کدام، یک لیوانِ پُر از استاتِ بینقص، ضربه مناسب او به هر کدام.{۱۸۵} او شبیه نژاد معمولی نیست طلسم نویس شهر اهر که با دستمال سفره وقت گذرانی می کند؛ فکر میکنم او مثل جادو و طلسمات گانیمد آمد، از درهای
دلانگیز. **** آه، موضوع زنگزده را به حال خود رها کنید! ما آنچه را که میدانیم، نمیدانیم. اما برای آن ساعت دلپذیر من، دیگر گذشته است، دیگه تموم شده، ولش کن. رفته است: هزاران نفر از این قبیل از بین رفتهاند دور از آغوش من، و به درون دخمه غبارآلود افتاده است از پیکرها و چهرههای تیرهشده. **** این طرح از «پیشخدمتِ 'خروس' » بخشی از شعر است که شناختهشدهترین و پرتکرارترین نقلقول از آن است. اما بقیهی شعر پر از تصاویر باشکوه و غمانگیز است. منطقهی اطراف، چیزی شبیه به میخانه است؛ قبلاً یک مکان عجیب و غریب و درب و داغان روبروی آن بود، «تامز» یا «سمز» یا «جوز» (که فراموش کردهایم کدام بود)، با «رینبو»ی قدیمی؛ و کمی آن طرفتر «کارز» - «کارز» قدیمیتر طلسم نویس شهر آذرشهر - قرار داشت
که شهرتش را مدیون جملهای در «کلمات روزمره» بود که «پایتختِ بریدهشده از مفصل، شستهشده با یک پیمانه شراب بورگوندی خوب» را ستایش میکرد. برای ورود به «خروس» از یک راهروی کوچک و تنگ و تختهکوب عبور میکردید، و در انتهای راهرو پنجره کوچک «اسناگری» یا بار دیده میشد، که در طلسم یک شب زمستانی بسیار جذاب بود، با چیزی که روی اجاق میجوشید. کسی آنجا نشسته بود که میتوانستیم او را «میس ابی» بنامیم - مانند مدیر «باربران انجمن» دیکنز - که پیشخدمتها به سراغش میآمدند تا حدسهای خوب را دریافت کنند، «جدید یا کهنه؟» که او، طبق قانون قدیمی و تغییرناپذیر، آنها را با گچ روی آستانه چوب ماهون در مینوشت یا بالا میبرد.
آقایانی که به آنجا رفت و آمد میکردند، اعضای معبد و سایر مسافرخانههای دربار بودند طلسم و از بطریهای نقرهای خود با نشانهایشان دعا استفاده میکردند که در مقابل دیوار بار یا قهوهخانه در معرض دید قرار داشتند. و من هنوز خاطرات دلپذیر زیادی از صدف و سایر شامهای سرو شده جادو و طلسمات در این خانه دارم. مردی از یک ماهیفروشی همسایه به طور ویژه برای باز کردن صدف برای مشتریان متعدد، که اشتهای تندی داشتند، استخدام جادو و طلسمات طلسم نویس شده بود. او را کاملاً جادو و طلسمات مشغول نگه داشت. برای بسیاری از افرادی که در زندگی خود هرگز وارد میخانهای نشدهاند، «خروس» جذابیت خاصی برای تداعی داشت، عمدتاً به این دلیل طلسم نویس شهر عجب شیر که ملکالشعرا آن را به شعر سروده است.
شاید دعا تعداد کمی، باز هم، با تمام آنچه او در مورد این موضوع گفته یا سروده است، آشنا باشند و خود را با ابیات مکرر نقل شده به «پیشخدمت چاق و چله در «خروس» » که به آن شخصیت جاودانگی بخشیده است، قانع کنند. ابیات مربوط به بازدید «ویل واترپروف» جذابیت فوقالعادهای از گذشتهنگری متفکرانه و مراقبه انفرادی دارد و ایدهای از حال و هوای مکان قدیمی و خیالاتی را که احتمالاً در یک مهمان منزوی و شاید افسرده ایجاد میکند، منتقل میکند. مجموعهای از تصاویر و حالات در این شعر جذاب آشکار میشود، نوعی طلسم نویس شهر سردرود تفکر رویایی و غم دلپذیر؛ رؤیاها در دودهای پیچخورده «گِل بلند» سیگاری به سمت بالا شناور میشوند.
اما فقط یک شاعر بزرگ میتواند از بخارات مخلوط گوشتهای کبابی و استیک، جوهرهای ناب استخراج کند. مونولوگ غنایی ویل واترپروف. ساخته طلسم نویس شده در «خروس». ای، پیشخدمت چاق و چله در «خروسک»، که من بیشتر به آن متوسل میشوم، ساعت چطوره؟ ساعت بهترین دعانویس شهر پنجِ. برو یه لیوان پورت بیار: اما خدا کنه اینجوری نباشه تو پیش چشمِ بخت و اقبال میگذاری، اما چنین کسانی که انگور پدرشان فربه شد در تابستانهای لوزیتانیا. **** و از این رو این هاله دعا در اطراف وجود دارد دستهای پیشخدمت دعا که به هم بهترین دعانویس شهر میرسند به هر کدام، یک لیوانِ پُر از استاتِ بینقص، ضربه مناسب او به هر کدام.{۱۸۵} او شبیه نژاد معمولی نیست طلسم نویس شهر اهر که با دستمال سفره وقت گذرانی می کند؛ فکر میکنم او مثل جادو و طلسمات گانیمد آمد، از درهای
دلانگیز. **** آه، موضوع زنگزده را به حال خود رها کنید! ما آنچه را که میدانیم، نمیدانیم. اما برای آن ساعت دلپذیر من، دیگر گذشته است، دیگه تموم شده، ولش کن. رفته است: هزاران نفر از این قبیل از بین رفتهاند دور از آغوش من، و به درون دخمه غبارآلود افتاده است از پیکرها و چهرههای تیرهشده. **** این طرح از «پیشخدمتِ 'خروس' » بخشی از شعر است که شناختهشدهترین و پرتکرارترین نقلقول از آن است. اما بقیهی شعر پر از تصاویر باشکوه و غمانگیز است. منطقهی اطراف، چیزی شبیه به میخانه است؛ قبلاً یک مکان عجیب و غریب و درب و داغان روبروی آن بود، «تامز» یا «سمز» یا «جوز» (که فراموش کردهایم کدام بود)، با «رینبو»ی قدیمی؛ و کمی آن طرفتر «کارز» - «کارز» قدیمیتر طلسم نویس شهر آذرشهر - قرار داشت
که شهرتش را مدیون جملهای در «کلمات روزمره» بود که «پایتختِ بریدهشده از مفصل، شستهشده با یک پیمانه شراب بورگوندی خوب» را ستایش میکرد. برای ورود به «خروس» از یک راهروی کوچک و تنگ و تختهکوب عبور میکردید، و در انتهای راهرو پنجره کوچک «اسناگری» یا بار دیده میشد، که در طلسم یک شب زمستانی بسیار جذاب بود، با چیزی که روی اجاق میجوشید. کسی آنجا نشسته بود که میتوانستیم او را «میس ابی» بنامیم - مانند مدیر «باربران انجمن» دیکنز - که پیشخدمتها به سراغش میآمدند تا حدسهای خوب را دریافت کنند، «جدید یا کهنه؟» که او، طبق قانون قدیمی و تغییرناپذیر، آنها را با گچ روی آستانه چوب ماهون در مینوشت یا بالا میبرد.
- پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ ۱۱:۲۵
- ۶ بازديد
- ۰ نظر