آنها مراقبت میکند و وفاداری ستودنی آنها، پاسخ آماده به این لطف بود. البته دو انگیزه متفاوت، انسانها را به چنین مهربانی با حیوانات خانگی ترغیب کرده است، یکی منفعت شخصی آشکار و ضرورت حفظ سلامت و آسایش آن، در صورت نیاز به خدمات آن موجود؛ و دیگری محبت ویژه دعا هر انسان به حیوانات مورد علاقهاش. ادبیات و هنر، گواه مکرر این احساس اخیر در تمام اعصار هستند. ما آن را در تمثیل ناتان؛ در تصویر شیر رامشدهای که در کنار ارابه رامسس میدود؛ در داستان آرگوس در ادیسه ؛ در قسمتی از مهابهاراتا ، جایی طلسم نویس شهر سوسنگرد که قهرمان از صعود به بهشت با کالسکه ایندرا بدون سگش امتناع میکند؛ در عبارت نفیسی در زند اوستا ، جایی که خدای خوبیها با زرتشت سخن میگوید: «زیرا من سگ را
آفریدهام، من که هستم»[صفحه ۱۲۷]«اهورامزدا»؛ در تاریخ قهرمان اسکندر، بوسفالوس؛ در داستانهای جذاب پلینی درباره پسرک و دلفین خانگی، و برده بیچارهای که از پلههای گمونی به پایین پرتاب شد، که سگش در کنار جسدش تماشا میکرد و شیون میکرد تا جایی که حتی قلبهای سختگیر مردم روم به رحم آمد. اما نه مراقبتهای روزمره و خودخواهانهی صاحبان حیوانات از آنها، و نه محبت واقعی گاهبهگاه مردان خاص به حیوانات مورد علاقهشان - که در مجموع باعث رام شدن واقعی اکثر قبایل اهلی شده است - طلسم نویس شهر امیدیه به نظر نمیرسد که مردان را به پذیرش تعهد اخلاقی از جانب خود نسبت به حیوانات وحشی سوق داده باشد.
همانطور که یک خانم با محبت دستهای گل را لمس میکند و لحظهای بعد آن را با بیاحتیاطی در کنار جاده میاندازد یا شکوفهها را در بیفکری محض میچیند، اکثریت قریب به اتفاق انسانها نیز همیشه با حیوانات رفتار کردهاند. «ما آنها را تا پای مرگ زیر پا میگذاریم، و گروهی از آنها بدون توجه یا نگرانی ما میمیرند.» دکتر واتس با خوشرویی در مورد مورچهها اظهار نظر کرد؛ اما میتوانست در مورد «بیتفاوتی» ما نیز همین جادو و طلسمات را بگوید.[صفحه ۱۲۸]در مورد نابودی بیرحمانه هزاران پرنده و جانور بیضرر و گرسنگی طلسم نویس شهر رامهرمز دادن به جوجههایشان، و در مورد بیاحتیاطی عمومی انسانها در برخورد با موجوداتی که ارزش مادی ندارند.
با این حال، جای تعجب نیست که اجداد ما چیزی به عنوان وظیفه نسبت به حیوانات را در خواب نمیدیدند. آنها خیلی آهسته یاد گرفتند که نسبت به انسانهای نژادهای دیگر غیر از نژاد خودشان وظایفی دارند. تنها در نسلی که برای اولین بار (به لطف ویلبرفورس و طلسم کلارکسون) کاملاً تشخیص داد که سیاهپوست بهترین دعانویس شهر «یک انسان و یک برادر» است، این حقیقت آشکار شد که فراتر طلسم از سیاهپوست، مدعیان فروتنتری برای خیرخواهی و عدالت وجود دارند. ظرف چند سال، هم رهایی بردگان هند غربی طلسم نویس شهر بهبهان و هم اولین اقدام برای جلوگیری از ظلم به حیوانات که لرد ارسکین به درستی پیشبینی کرده بود که «نه بهترین دعانویس شهر تنها افتخاری برای پارلمان دعا انگلستان، بلکه دورانی در تمدن جهان» خواهد بود، گذشت.
اما قانون والای انگلستان - که بدین ترتیب از اخلاقگرایان پیشی گرفت و سرمشقی شد که هر ملت متمدنی، به جز یک استثنا، از آن طلسم نویس پیروی کرده دعا است - حتی تا به امروز، پس از شصت سال، هنوز هم از معلمان منظم وظیفه انسانی جلوتر است. طلسم جادو و طلسمات حتی در حالی که هر ساله موعظههایی به طور خاص تلقین بهترین دعانویس شهر میکنند طلسم نویس شهر جاجرم اگرچه انسانیت نسبت به حیوانات در دعا سراسر پادشاهی موعظه میشود، اما هیچکس (تا آنجا که نویسندهی حاضر اطلاع دارد) رسماً تلاش نکرده است که وظیفه نسبت به حیوانات پستتر را در هیچ نظام اخلاقی کاملی به عنوان بخشی ارگانیک از کل وظیفهی انسان بگنجاند.
بدون اینکه لحظهای وانمود کنم که این شکاف در اخلاق را پر میکنم، مایلم به کسانی که به این موضوع علاقهمندند پیشنهادی ارائه دهم که احتمالاً میتواند به عنوان داربستی عمل کند تا طلسم زمانی که بنای محکم توسط دستان قویتر ساخته شود. احتمالاً هنوز باید دعا صبر کنیم تا مشخص کنیم که اعمال درست انسان برای وحشیگری چیست؛ اما فکر نمیکنم لازم باشد زمان طلسم نویس زیادی را برای تصمیمگیری در مورد اینکه چه احساسی باید درست باشد ، یعنی احساس کلی که باید با آن حیوانات پستتر را در نظر بگیریم، تلف کنیم. اگر بتوانیم آن احساس را به روشنی تعریف کنیم، تقریباً اعمالی را که با آن هماهنگ خواهند بود، نشان میدهد.
آفریدهام، من که هستم»[صفحه ۱۲۷]«اهورامزدا»؛ در تاریخ قهرمان اسکندر، بوسفالوس؛ در داستانهای جذاب پلینی درباره پسرک و دلفین خانگی، و برده بیچارهای که از پلههای گمونی به پایین پرتاب شد، که سگش در کنار جسدش تماشا میکرد و شیون میکرد تا جایی که حتی قلبهای سختگیر مردم روم به رحم آمد. اما نه مراقبتهای روزمره و خودخواهانهی صاحبان حیوانات از آنها، و نه محبت واقعی گاهبهگاه مردان خاص به حیوانات مورد علاقهشان - که در مجموع باعث رام شدن واقعی اکثر قبایل اهلی شده است - طلسم نویس شهر امیدیه به نظر نمیرسد که مردان را به پذیرش تعهد اخلاقی از جانب خود نسبت به حیوانات وحشی سوق داده باشد.
همانطور که یک خانم با محبت دستهای گل را لمس میکند و لحظهای بعد آن را با بیاحتیاطی در کنار جاده میاندازد یا شکوفهها را در بیفکری محض میچیند، اکثریت قریب به اتفاق انسانها نیز همیشه با حیوانات رفتار کردهاند. «ما آنها را تا پای مرگ زیر پا میگذاریم، و گروهی از آنها بدون توجه یا نگرانی ما میمیرند.» دکتر واتس با خوشرویی در مورد مورچهها اظهار نظر کرد؛ اما میتوانست در مورد «بیتفاوتی» ما نیز همین جادو و طلسمات را بگوید.[صفحه ۱۲۸]در مورد نابودی بیرحمانه هزاران پرنده و جانور بیضرر و گرسنگی طلسم نویس شهر رامهرمز دادن به جوجههایشان، و در مورد بیاحتیاطی عمومی انسانها در برخورد با موجوداتی که ارزش مادی ندارند.
با این حال، جای تعجب نیست که اجداد ما چیزی به عنوان وظیفه نسبت به حیوانات را در خواب نمیدیدند. آنها خیلی آهسته یاد گرفتند که نسبت به انسانهای نژادهای دیگر غیر از نژاد خودشان وظایفی دارند. تنها در نسلی که برای اولین بار (به لطف ویلبرفورس و طلسم کلارکسون) کاملاً تشخیص داد که سیاهپوست بهترین دعانویس شهر «یک انسان و یک برادر» است، این حقیقت آشکار شد که فراتر طلسم از سیاهپوست، مدعیان فروتنتری برای خیرخواهی و عدالت وجود دارند. ظرف چند سال، هم رهایی بردگان هند غربی طلسم نویس شهر بهبهان و هم اولین اقدام برای جلوگیری از ظلم به حیوانات که لرد ارسکین به درستی پیشبینی کرده بود که «نه بهترین دعانویس شهر تنها افتخاری برای پارلمان دعا انگلستان، بلکه دورانی در تمدن جهان» خواهد بود، گذشت.
اما قانون والای انگلستان - که بدین ترتیب از اخلاقگرایان پیشی گرفت و سرمشقی شد که هر ملت متمدنی، به جز یک استثنا، از آن طلسم نویس پیروی کرده دعا است - حتی تا به امروز، پس از شصت سال، هنوز هم از معلمان منظم وظیفه انسانی جلوتر است. طلسم جادو و طلسمات حتی در حالی که هر ساله موعظههایی به طور خاص تلقین بهترین دعانویس شهر میکنند طلسم نویس شهر جاجرم اگرچه انسانیت نسبت به حیوانات در دعا سراسر پادشاهی موعظه میشود، اما هیچکس (تا آنجا که نویسندهی حاضر اطلاع دارد) رسماً تلاش نکرده است که وظیفه نسبت به حیوانات پستتر را در هیچ نظام اخلاقی کاملی به عنوان بخشی ارگانیک از کل وظیفهی انسان بگنجاند.
بدون اینکه لحظهای وانمود کنم که این شکاف در اخلاق را پر میکنم، مایلم به کسانی که به این موضوع علاقهمندند پیشنهادی ارائه دهم که احتمالاً میتواند به عنوان داربستی عمل کند تا طلسم زمانی که بنای محکم توسط دستان قویتر ساخته شود. احتمالاً هنوز باید دعا صبر کنیم تا مشخص کنیم که اعمال درست انسان برای وحشیگری چیست؛ اما فکر نمیکنم لازم باشد زمان طلسم نویس زیادی را برای تصمیمگیری در مورد اینکه چه احساسی باید درست باشد ، یعنی احساس کلی که باید با آن حیوانات پستتر را در نظر بگیریم، تلف کنیم. اگر بتوانیم آن احساس را به روشنی تعریف کنیم، تقریباً اعمالی را که با آن هماهنگ خواهند بود، نشان میدهد.
- سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ ۱۸:۴۴
- ۶ بازديد
- ۰ نظر