من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

نام در ویرجینیا بود و از او به طور مستقیم توماس بهترین دعانویس شهر جفرسون، جان مارشال و رابرت ای. لی؛ که آخرین نفر، پدر دوست مرحوم ما است، به دنیا می‌آمد. چگونه می‌توانست در زندگی بهترین دعانویس شهر خود، با وجود چنین نمونه‌هایی از این فضایل که پیش از او وجود داشتند، میهن‌پرستی، دعا عدالت و شجاعت کمتری را نشان دهد؟ همانطور که همه می‌دانند، مادرش از نوادگان همسر ژنرال واشنگتن از ازدواج قبلی‌اش با جان بهترین دعانویس شهر پارک کاستیس بود. او که از چنین طلسم نویس خانواده‌ای برخاسته بود؛ در مدرسه‌ای طلسم نویس شهر دماوند تربیت جادو و طلسمات شده بود که در جادو و طلسمات آن امکانات زندگی و همچنین «علوم انسانی» در بالاترین سطح خود آموزش داده می‌شد، از همان کودکی توجه دقیقی به حقوق و احساسات دیگران و اغماض نسبت به همه عیب‌ها به جز عیب‌های خودش داشت.

با خویشتنداری و تعادلی که در سخت‌ترین شرایط هرگز مختل نمی‌شد، و با وقاری [15]با منشی که دعا همه موانع را در هم می‌شکست، و به فروتن‌ترین و والامقام‌ترین افراد اطمینان جادو و طلسمات خاطر از توجه دوستانه‌اش را می‌داد، و با ذهنی که به خوبی توسط آموزش در مدارس عالی تربیت شده بود، غیرممکن بود که او می‌توانست چیزی جز مردی سرشناس و تأثیرگذار در ایالت خود باشد. گفتن اینکه ژنرال لی محصول طبیعی تمدن طلسم نویس موجود در ویرجینیا در دوران کودکی و اوایل جوانی‌اش بود، ادعای گزافی نیست، تمدنی طلسم نویس شهر نسیم شهر که افسوس، به طلسم نویس جز اینجا و آنجا در برخی مناطق، به سرعت در حال از بین رفتن است.

خانه، نه باشگاه، مرکز آن بود؛ خانواده، نه هر "رفیق تازه از تخم درآمده و ناآماده"، واحد آن. پدر رئیس خانواده بود، نه مستاجر مشترک با همسر یک خانه و نه مستاجر دلخواه همسرش. همسر و مادر ملکه خانه بودند، نه صرفاً خانه‌دار برای شوهر و خانواده. اطاعت از صاحبان قدرت اولین درسی بود که از پسر گرفته می‌شد. این درس با مهربانی تلقین می‌شد و در صورت لزوم با شدت طلسم نویس اجرا می‌شد، تا اینکه کلام پدر یا خواسته ابراز شده مادر، به دعا اندازه حکم دادگاه یا فرمان پادشاه، قدرت قانون را به طور کامل به همراه طلسم نویس شهر ری داشت.

احترام به مافوق از نظر سن و احترام به همه، به جای خودبزرگ‌بینی متکبرانه، به عنوان یک فضیلت اساسی مورد توجه قرار گرفت، طلسم نه به عنوان آموزش فروتنی و تقویت فقدان عزت نفس مناسب، طلسم نویس بلکه برای تجلیل از آرمان‌های والا و برانگیختن تحسین برای «حقیقت، زیبایی و نیکی». وفاداری به حقیقت، حفظ آبروی شخصی، احترام به عقاید و احساسات دیگران، بدون کاستن از عقاید و احساسات خود یا تحمیل پرخاشگرانه آنها به دیگران؛ مهربانی با افراد تحت تکفل، ادب و نزاکت شوالیه‌ای نسبت به همه، اما با توجه ویژه و طلسم نویس شهر ورامین محبت‌آمیز در اندیشه، گفتار و کردار نسبت به زنان، به نوبه خود با صبر و حوصله در تمام دروس آموزش داده می‌شد.

[16]در کنار آتش و در محراب خانوادگی، و با جدیت در شکل‌گیری شخصیت یک جنتلمن واقعی بر آن تأکید می‌شد. «هر مردی با یک طلسم زن جوان زیبا مؤدب خواهد بود، اما یک جنتلمن لازم است که همین احترام را به یک پیرزن بی‌تکلف نشان دهد» این سرزنش نیش‌دار پدری به پسرش بود که هنگام عبور از کنار یک پیرزن تنها در بزرگراه عمومی، کلاهش را از سر برنداشته بود. مدرسه‌ی طلسم نویس شهر قرچک قدیمی، معلم خصوصی، دبیرستان، که نمی‌توانم از برتری‌اش در ویرجینیا زیاد تعریف کنم، کالج، دانشگاه، ذهن جوان را از مراحل جادو و طلسمات آسانی به بلوغ فکری کاملش رساند. هیچ کجا به اندازه ویرجینیا، اصل « مردان سانا در بدن سالم » با دقت بیشتری آموزش داده نمی‌شد.

چوب و جویبار، تفنگ، «سگ‌های شکاری و بهترین دعانویس شهر شاخ‌ها»، تعقیب و گریز، بهترین دعانویس شهر با موسیقی گله، اسب‌های جست و خیزکننده، همه و همه به رشد مردانگی فیزیکی پسر کمک می‌کردند. در فضای جادو و طلسمات پاک خانه روستایی‌اش، در میان مزارع وسیع و جنگل‌های بکر، خانه‌های کوچک در خیابان‌های باریک هیچ جذابیتی برای او نداشتند. پیوستن به تعقیب و گریز اولین ارتقایی بود که پسر به آن به عنوان نشانه‌ای از آزادی دائمی‌اش از پرورشگاه نگاه می‌کرد. تفنگ و سگ به همراهان همیشگی طلسم او تبدیل شدند، در حالی که «بتسی پیر»، تفنگ دولول مورد اعتماد پدرش که سال‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفت، در گوشه اتاق نشیمن ایستاده بود یا به شاخ گوزن یا چنگال‌های سگ در کنار دیوار آویزان بود، موضوع فصیح تمرین‌های شبانه از دلاوری و قدرت او در شکار
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.