لرد فولی و بسیاری دیگر از اعضای باشگاه سوارکاری در زمین بودند.» «شرطبندیها بالا بود، هرچند ورزش بیتفاوت بود؛ دوک دو شارتر، دوک کوئینزبری و سر چارلز بانبری، عمدتاً در موفقیت آن روز نقش داشتند. دوک گالیک چنان روحیهای داشت که گفته میشد اگر اعلیحضرت بالن هوایی حاضر بود، سوار آن میشد.» « همچنین پیشنهاد مسابقهی طلسم نویس شهر ساری پیادهروی بین یک بهترین دعانویس شهر آقای چاق و یک آقای لاغر داده شد : اما آقای چاق از فضای نامناسب گله داشت و از مسابقه انصراف داد، چون میترسید کتک بخورد !» حضور شاهزاده در برایتون، تأثیر زیادی بر شادی و نشاط آن مکان داشت و غیبت گاهبهگاه او در لندن به این صورت تفسیر میشود: «برایتهلماستون، در مقایسه با سایر نقاط، در این چند روز تقریباً طلسم نویس
به بیابانی تبدیل شده است؛ به ندرت کسی از اهل مد و فشن در آن باقی مانده است؛ اکنون تمام جمعیت متشکل از دوشیزگان قدیمی ، زنان زیبا و نحیف و شهروندان ثروتمند به همراه همسران و دخترانشان است؛ دخترانی که در کنار چند ماجراجوی نیازمند که مانند سیاهگوشها مراقب هستند، به دنبال فرصتی برای بردن جوایز طلایی میگردند.» توجه کنید که وقتی طلسم نویس شهر بابل او برمیگردد، همه چیز چگونه بهترین دعانویس شهر تغییر میکند. «گزیدهای از نامهای از برایتلمستون، مورخ ۵ سپتامبر. همه ما اینجا زنده و شاد هستیم. علاوه بر افتخار همراهی والاحضرت شاهزاده ولز، ما مورد لطف و عنایت دوشس انکستر، لیدی شارلوت برتی، لیدی مری برودنل، اسقف وینچستر، لرد و لیدی طلسم بوشام، جناب آقای فاکس، و بسیاری دیگر قرار گرفتهایم؛ و دیشب، جناب آقای پیت، دعا به همراه آقای
استیل، از خزانهداری، به اینجا آمدند.» «شاهزاده ولز دیشب به همراه جناب آقای ارسکین و جناب آقای آنسلو در تئاتر بودند تا اپرای گدا را ببینند که بخشهای اصلی آن توسط آقایان اجرا میشد و به خوبی هم اجرا طلسم نویس داشتند.» مکیت کاپیتان اش خیلی از بسیاری از مردان حرفهای در بهترین دعانویس شهر هر دو تئاتر لندن شما پیشی گرفت. پس از آن، آقای بانر طلسم نویس شهر بروجرد سخنرانی بهموقعی ایراد کرد که نوشته و خوانده شده بود و مشتاق حضور دوستانه گروه برای منافع آینده چندین اجراکننده بود. ما همچنین دعا با یک پاراگراف روزنامه یاد میگیریم که «خانهای که شاهزاده ولز در برایتلمستون دارد، همان خانهای است که قبلاً متعلق به برادر لرد اگرمونت، آقای ویندهام، بوده است.
دوک کامبرلند سال گذشته آن را در اختیار داشت. این خانه بهترین خانه در این مکان است، یا باید باشد.» این خانهای است که دیدیم جادو و طلسمات توسط ولتیه، منشی آشپزخانهاش، برای شاهزاده مذاکره شده بود؛ حداقل، این عنوان اسمی او بود، اما در واقع او آذوقه رسان خانه شاهزاده بود و در امور مالی خود بسیار سردرگم بود. لویی ولتیه آلمانی با اصالتی طلسم نویس شهر کرمانشاه ناشناخته بود و گفته میشود که زمانی در خیابانها کیک میفروخت. با این حال، او حتماً چیزی در وجودش داشته و همچنین باید صرفهجو بوده باشد، زیرا در روزنامههای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ چندین بار از باشگاه دعا ولتیه نام برده شده است و دعا او یک مغازه شیرینیپزی و رستوران معروف در خیابان سنت جیمز و بهترین دعانویس شهر بعداً در پال مال داشت.
در چاپهای طنز موزه بریتانیا برای سال ۱۷۸۳، که توسط کاپیتان هیز کشیده شده است، «میوهفروشی آقای ولتیه، پال مال» دیده میشود. مادام ولتیه، زنی درشتاندام، پشت پیشخوان نعل اسبی نشسته است طلسم نویس شهر قزوین که روی آن انواع میوهها قرار دارد. در ویترین، کاجها، انگورها، بطریها و شیشهها به نمایش گذاشته شدهاند. یک یادداشت دستنویس میگوید مغازه بهترین دعانویس شهر او «همسایه دیوار به دیوار آقای نویل» بوده است. او چندین سال به شاهزاده خدمت کرده طلسم است. اما سرانجام کنار طلسم نویس گذاشته شد. در دوران بازنشستگی، خانه بزرگی در همرسمیت، که قبلاً در تصرف لرد آلینگتون بود، خریداری کرد که دو تالبوت، از حامیان او، ستونهای دروازه را تزئین جادو و طلسمات میکردند.
در این خانه که آن را دعا به برادرش کریستوفر به ارث گذاشت، در سال ۱۸۱۰، احتمالاً بر اثر سکته مغزی، درگذشت و در حیاط کلیسای همرسمیت به خاک سپرده شد. نام او هنوز در محله جاده ولتیه، که از مرکز خرید آپِر مال تا خیابان کینگ غربی امتداد دارد و شامل شصت و هشت خانه است، وجود دارد. دیدیم که فاکس در سال ۱۷۸۴ در برایتون بود. فاکس، که «راهنما، فیلسوف و دوست» شاهزاده فلوریزل بود.
به بیابانی تبدیل شده است؛ به ندرت کسی از اهل مد و فشن در آن باقی مانده است؛ اکنون تمام جمعیت متشکل از دوشیزگان قدیمی ، زنان زیبا و نحیف و شهروندان ثروتمند به همراه همسران و دخترانشان است؛ دخترانی که در کنار چند ماجراجوی نیازمند که مانند سیاهگوشها مراقب هستند، به دنبال فرصتی برای بردن جوایز طلایی میگردند.» توجه کنید که وقتی طلسم نویس شهر بابل او برمیگردد، همه چیز چگونه بهترین دعانویس شهر تغییر میکند. «گزیدهای از نامهای از برایتلمستون، مورخ ۵ سپتامبر. همه ما اینجا زنده و شاد هستیم. علاوه بر افتخار همراهی والاحضرت شاهزاده ولز، ما مورد لطف و عنایت دوشس انکستر، لیدی شارلوت برتی، لیدی مری برودنل، اسقف وینچستر، لرد و لیدی طلسم بوشام، جناب آقای فاکس، و بسیاری دیگر قرار گرفتهایم؛ و دیشب، جناب آقای پیت، دعا به همراه آقای
استیل، از خزانهداری، به اینجا آمدند.» «شاهزاده ولز دیشب به همراه جناب آقای ارسکین و جناب آقای آنسلو در تئاتر بودند تا اپرای گدا را ببینند که بخشهای اصلی آن توسط آقایان اجرا میشد و به خوبی هم اجرا طلسم نویس داشتند.» مکیت کاپیتان اش خیلی از بسیاری از مردان حرفهای در بهترین دعانویس شهر هر دو تئاتر لندن شما پیشی گرفت. پس از آن، آقای بانر طلسم نویس شهر بروجرد سخنرانی بهموقعی ایراد کرد که نوشته و خوانده شده بود و مشتاق حضور دوستانه گروه برای منافع آینده چندین اجراکننده بود. ما همچنین دعا با یک پاراگراف روزنامه یاد میگیریم که «خانهای که شاهزاده ولز در برایتلمستون دارد، همان خانهای است که قبلاً متعلق به برادر لرد اگرمونت، آقای ویندهام، بوده است.
دوک کامبرلند سال گذشته آن را در اختیار داشت. این خانه بهترین خانه در این مکان است، یا باید باشد.» این خانهای است که دیدیم جادو و طلسمات توسط ولتیه، منشی آشپزخانهاش، برای شاهزاده مذاکره شده بود؛ حداقل، این عنوان اسمی او بود، اما در واقع او آذوقه رسان خانه شاهزاده بود و در امور مالی خود بسیار سردرگم بود. لویی ولتیه آلمانی با اصالتی طلسم نویس شهر کرمانشاه ناشناخته بود و گفته میشود که زمانی در خیابانها کیک میفروخت. با این حال، او حتماً چیزی در وجودش داشته و همچنین باید صرفهجو بوده باشد، زیرا در روزنامههای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ چندین بار از باشگاه دعا ولتیه نام برده شده است و دعا او یک مغازه شیرینیپزی و رستوران معروف در خیابان سنت جیمز و بهترین دعانویس شهر بعداً در پال مال داشت.
در چاپهای طنز موزه بریتانیا برای سال ۱۷۸۳، که توسط کاپیتان هیز کشیده شده است، «میوهفروشی آقای ولتیه، پال مال» دیده میشود. مادام ولتیه، زنی درشتاندام، پشت پیشخوان نعل اسبی نشسته است طلسم نویس شهر قزوین که روی آن انواع میوهها قرار دارد. در ویترین، کاجها، انگورها، بطریها و شیشهها به نمایش گذاشته شدهاند. یک یادداشت دستنویس میگوید مغازه بهترین دعانویس شهر او «همسایه دیوار به دیوار آقای نویل» بوده است. او چندین سال به شاهزاده خدمت کرده طلسم است. اما سرانجام کنار طلسم نویس گذاشته شد. در دوران بازنشستگی، خانه بزرگی در همرسمیت، که قبلاً در تصرف لرد آلینگتون بود، خریداری کرد که دو تالبوت، از حامیان او، ستونهای دروازه را تزئین جادو و طلسمات میکردند.
در این خانه که آن را دعا به برادرش کریستوفر به ارث گذاشت، در سال ۱۸۱۰، احتمالاً بر اثر سکته مغزی، درگذشت و در حیاط کلیسای همرسمیت به خاک سپرده شد. نام او هنوز در محله جاده ولتیه، که از مرکز خرید آپِر مال تا خیابان کینگ غربی امتداد دارد و شامل شصت و هشت خانه است، وجود دارد. دیدیم که فاکس در سال ۱۷۸۴ در برایتون بود. فاکس، که «راهنما، فیلسوف و دوست» شاهزاده فلوریزل بود.
- یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ ۱۷:۴۴
- ۶ بازديد
- ۰ نظر