حتی وقتی از خارج از کشور برای جلوگیری از ازدواجش مینوشت، توسط پادشاه حفظ شده بود. برخی از آنها در اختیار سر ویلیام نایتون بودند.»[79] که مکاتبات پادشاه را، چه به عنوان مجری وصیتنامه او و چه به دلیل نگهداری نامههای سرهنگ مکماهون، به دست آورده بود. او همچنین نامههای مختلفی از شاهزاده داشت. بنابراین، دوستان هر دو طرف توافق کردند که جادو و طلسمات به جز چند مورد استثنا، کل مکاتبات از بین برود. «ویلیام چهارم با این ترتیب موافقت کرد و به اجرا درآمد؛ فقط اوراقی که طلسم نویس خانم فیتزهربرت صلاح میدانست برای اثبات شخصیتش انتخاب کند، نگهداری میشد.» * * * * * «تنها به یک استثنای به یاد ماندنی، شاهزاده طلسم نویس شهر یزد او را فراخواند؛ و در واقع، صریحاً او را به برایتون فرستاد تا در مورد گامی با اهمیت
سیاسی بزرگ که قرار بود بردارد، نظرش را بگوید، اما نفوذ او مدتی بود که رو به افول بود. شاهزاده به او گفت که او را فرستاده تا نظرش را بپرسد و از او خواسته است که در مورد حزبی که قرار بود به عنوان نایبالسلطنه به آن بپیوندد، اداره کشور را به او بسپارد. به دستور شاهزاده، او با قاطعترین شیوهای که میتوانست، اصرار کرد که او به دوستان سیاسی سابقش وفادار بماند. با دانستن تمام تعهدات او با آن حزب، از هر استدلال و التماسی استفاده کرد تا او را متقاعد کند که از آنها جدا نشود. «فقط آنها را، آقا، شش طلسم نویس شهر همدان هفته در جادو و طلسمات قدرت نگه دارید.
اگر مایل باشید، میتوانید بهانهای برای کنار گذاشتن آنها در پایان طلسم نویس این مدت پیدا کنید؛ اما بدون هیچ بهانهای از آنها جدا نشوید.» این درخواست شاهزاده از شاهزاده بود. شاهزاده پاسخ داد: «همانطور که او قول داده بود، غیرممکن بود.» اما جادو و طلسمات در عین حال، متوجه شد که به نظر میرسد او از تلاشی که برایش صرف شده، بسیار ناتوان است. با دریافتن اینکه مقاومت بهترین دعانویس شهر در برابر تصمیمی چنین ثابت بیفایده است، درخواست کرد که به او اجازه بازگشت به برایتون داده شود، که این کار را کرد؛ اما پیش از ترک او، گفت که از آنجایی که او به او افتخار طلسم نویس داده و دستورات خود را مبنی بر ابراز آزادانه احساساتش در این مورد به او تحمیل کرده طلسم نویس شهر اراک است، امیدوار است که قبل از اینکه او
او را ترک دعا کرد تا پیشنهادی بدهد که مطمئن بود او آن را بد نخواهد پذیرفت. «سپس او با تمام قدرتش او را به زیانهایی که در طلسم صورت بیمهری به دخترش، پرنسس شارلوت، برای خوشبختی آیندهاش به جادو و طلسمات طلسم بار خواهد آمد، متهم کرد. او گفت: «شما، اکنون، آقا، میتوانید او را مطابق میل خود شکل دهید، اما به زودی اینطور نخواهد شد؛ و او ممکن است طلسم نویس شهر ساوه به دلیل سوء مدیریت، تا آخر عمر خاری در چشم شما شود.» تنها پاسخ او این بود: «این نظر شماست، خانم.» «باید اینجا اضافه کنم که خانم فیتزهربرت نه تنها با خانواده طلسم نویس سلطنتی، بلکه با پرنسس کارولین نیز همیشه بهترین روابط را داشت.
خانم فیتزهربرت در مورد پرنسس شارلوت گفت که شاهزاده برای چند سال به او بسیار وابسته بود؛ در واقع، او عموماً به کودکان و جوانان علاقه داشت و تنها زمانی که پرنسس شارلوت موضوع مشاجره مداوم بین او و کسانی که با ملکه کارولین شرکت میکردند، شد، سرانجام او با خونسردی بیشتری به او نگاه کرد. خانم فیتزهربرت به من گفت که یک بار، خانم شارلوت که دستانش را دور گردنش انداخته بود و از او التماس میکرد که با دعا پدرش صحبت کند تا او را با محبت بیشتری بپذیرد، بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بود؛ و به من گفت که نمیتوانست طلسم نویس شهر کرمان جلوی گریه کردنش را با این کودک جالب بگیرد.» او بخش دوم زندگی خود را تقریباً به طور کامل طلسم نویس در برایتون گذراند، و به خاطر خوبی
و نیکوکاریاش مورد علاقه مردم شهر بود، و در دعا طول زندگیاش خدمتکارانش همیشه لباس سلطنتی بهترین دعانویس شهر به تن داشتند. او در سال ۱۸۳۷ درگذشت و در کلیسای کاتولیک قدیمی به خاک سپرده شد.[80] در برایتون، جایی که یک دستبنای یادبودی توسط محترم خانم لیونل داوسون دامر، که ما او را به نام خانم مری سیمور میشناسیم، به یاد او ساخته شد. این بنا دارای کتیبه زیر است: «در سردابی نزدیک این مکان، بقایای جسد ماریا فیتژربرت طلسم به جادو و طلسمات خاک سپرده شده است. او در ۲۶ بهترین دعانویس شهر ژوئیه ۱۷۵۶ به دنیا آمد و در ۲۹ مارس ۱۸۳۷ در برایتون درگذشت.
سیاسی بزرگ که قرار بود بردارد، نظرش را بگوید، اما نفوذ او مدتی بود که رو به افول بود. شاهزاده به او گفت که او را فرستاده تا نظرش را بپرسد و از او خواسته است که در مورد حزبی که قرار بود به عنوان نایبالسلطنه به آن بپیوندد، اداره کشور را به او بسپارد. به دستور شاهزاده، او با قاطعترین شیوهای که میتوانست، اصرار کرد که او به دوستان سیاسی سابقش وفادار بماند. با دانستن تمام تعهدات او با آن حزب، از هر استدلال و التماسی استفاده کرد تا او را متقاعد کند که از آنها جدا نشود. «فقط آنها را، آقا، شش طلسم نویس شهر همدان هفته در جادو و طلسمات قدرت نگه دارید.
اگر مایل باشید، میتوانید بهانهای برای کنار گذاشتن آنها در پایان طلسم نویس این مدت پیدا کنید؛ اما بدون هیچ بهانهای از آنها جدا نشوید.» این درخواست شاهزاده از شاهزاده بود. شاهزاده پاسخ داد: «همانطور که او قول داده بود، غیرممکن بود.» اما جادو و طلسمات در عین حال، متوجه شد که به نظر میرسد او از تلاشی که برایش صرف شده، بسیار ناتوان است. با دریافتن اینکه مقاومت بهترین دعانویس شهر در برابر تصمیمی چنین ثابت بیفایده است، درخواست کرد که به او اجازه بازگشت به برایتون داده شود، که این کار را کرد؛ اما پیش از ترک او، گفت که از آنجایی که او به او افتخار طلسم نویس داده و دستورات خود را مبنی بر ابراز آزادانه احساساتش در این مورد به او تحمیل کرده طلسم نویس شهر اراک است، امیدوار است که قبل از اینکه او
او را ترک دعا کرد تا پیشنهادی بدهد که مطمئن بود او آن را بد نخواهد پذیرفت. «سپس او با تمام قدرتش او را به زیانهایی که در طلسم صورت بیمهری به دخترش، پرنسس شارلوت، برای خوشبختی آیندهاش به جادو و طلسمات طلسم بار خواهد آمد، متهم کرد. او گفت: «شما، اکنون، آقا، میتوانید او را مطابق میل خود شکل دهید، اما به زودی اینطور نخواهد شد؛ و او ممکن است طلسم نویس شهر ساوه به دلیل سوء مدیریت، تا آخر عمر خاری در چشم شما شود.» تنها پاسخ او این بود: «این نظر شماست، خانم.» «باید اینجا اضافه کنم که خانم فیتزهربرت نه تنها با خانواده طلسم نویس سلطنتی، بلکه با پرنسس کارولین نیز همیشه بهترین روابط را داشت.
خانم فیتزهربرت در مورد پرنسس شارلوت گفت که شاهزاده برای چند سال به او بسیار وابسته بود؛ در واقع، او عموماً به کودکان و جوانان علاقه داشت و تنها زمانی که پرنسس شارلوت موضوع مشاجره مداوم بین او و کسانی که با ملکه کارولین شرکت میکردند، شد، سرانجام او با خونسردی بیشتری به او نگاه کرد. خانم فیتزهربرت به من گفت که یک بار، خانم شارلوت که دستانش را دور گردنش انداخته بود و از او التماس میکرد که با دعا پدرش صحبت کند تا او را با محبت بیشتری بپذیرد، بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بود؛ و به من گفت که نمیتوانست طلسم نویس شهر کرمان جلوی گریه کردنش را با این کودک جالب بگیرد.» او بخش دوم زندگی خود را تقریباً به طور کامل طلسم نویس در برایتون گذراند، و به خاطر خوبی
و نیکوکاریاش مورد علاقه مردم شهر بود، و در دعا طول زندگیاش خدمتکارانش همیشه لباس سلطنتی بهترین دعانویس شهر به تن داشتند. او در سال ۱۸۳۷ درگذشت و در کلیسای کاتولیک قدیمی به خاک سپرده شد.[80] در برایتون، جایی که یک دستبنای یادبودی توسط محترم خانم لیونل داوسون دامر، که ما او را به نام خانم مری سیمور میشناسیم، به یاد او ساخته شد. این بنا دارای کتیبه زیر است: «در سردابی نزدیک این مکان، بقایای جسد ماریا فیتژربرت طلسم به جادو و طلسمات خاک سپرده شده است. او در ۲۶ بهترین دعانویس شهر ژوئیه ۱۷۵۶ به دنیا آمد و در ۲۹ مارس ۱۸۳۷ در برایتون درگذشت.
- یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ ۱۵:۲۷
- ۷ بازديد
- ۰ نظر